سلام ، چطوری ؟ ببینم آماده ای بریم عروسی ؟ لباس آش خوریت آماده است؟! حتماً تعجب کردی و می پرسی لباس آش خوری ؟ آن هم برای عروسی ؟ یک کم صبر کن برات میگم ماجرا چیه ،فعلا بزن بریم عروسی .
حدود یکسال که از عقد می گذشت ، از طرف داماد به خانه عروس می رفتند و قول و قرار عروسی گذاشته می شد.
یک روز قبل از عروسی خانواده عروس با فرستادن دو نفر از اقوام نزدیک خود به دعوت از مردم می پرداختند . خانواده داماد هم دو نفر از نزدکان خود را برای دعوت کردن روانه خانه اهالی می کردند. به این کار در زبان محلی " طلبون –talabun _ " می گویند . دو نفری که برای دعوت می رفتند هردو زن بودند و با پوشیدن لباس محلی و برداشتن چادرشب به خانه همه اهل ده می رفتند . فامیل نزدیک هم با شنیدن دعوت باآوردن یک بشقاب خشکبار و پول و یا گاهی کله قند از این دعوت استقبال می کردند . افرادی که برای دعوت رفته بودند معمولا خشکبار را بر می داشتند و آن را داخل چادرشب می ریختند ولی از برداشتن کله قند خود داری می کردند.
شب قبل از عروسی مردان خانواده عروس به خانه داماد می رفتند و در کنار خانواده داماد ، دست و پای داماد را حنا می بستند و بعد هم با رقص و پایکوبی او را به حمام ده می بردند .
بعد از ظهرعروسی فامیل های عروس ،وسایلی که خانواده عروس برای داماد خریده اند روی سینی می گذاشتند و آن را به سر گذاشته و همراه با رقص و پایکوبی به طرف خانه داماد می رفتند . جالب آنکه اگر خانه عروس از خانه داماد فاصله چندانی نداشت ، انها از راهی می رفتند که کمی دورتر بود تا همه اهالی ببینند!. اقوام و خانواده داماد با نقل و شیرینی از آن ها پذیرایی می کردند . بعد داماد را به حمام می بردند ولی او در آ نجا فقط لباس های خود را عوض می کرد و رخت دامادی می پوشید . در بیرون از حمام هم که در فضایی سر سبز واقع بود بیشتر اهالی جمع بودند و عده ای روی دیوار باغ ها نشسته بودند و قضایا را دنبال می کردند . در این جا هم نقل وشیرینی پخش می شد . داماد از حمام بیرون نمی آمد تا مادر عروس شربت می آورد . بعد از خوردن شربت او در بین هلهله زنان و مردان از حمام بیرون می آمد و او را با رقص و شعر و آواز به میدان مرکزی روستا ( میون مار ) می آوردند و روی تخت می نشاندند . فامیل های داماد هر کدام به وسع خود مقداری شیرینی و میوه می آوردند و از افرادی که در میدان بودند پذیرایی می کردند .
بعد از آن ، داماد به همراه فامیل خود به خانه اش می رفت و بعد اقوامش وسایلی را که داماد برای عروس خریده بود را روی سینی گذاشته بر سرگرفته و به طرف خانه عروس می رفتند آن هم در حالی که شعرهایی را می خواندند و در آنجا همگی به همراه فامیل عروس ، عروس را به حمام می بردند . از جمله آن شعرها:
بیا دختر که موهای تو بوره
به حمام می روی راه تو دوره
به حمام می روی زودی بیایی
دل داماد چه آتش در تنوره
البته عروس خانم باید وارد حمام می شد . بعد از حمام و پوشیدن لباس ، همانند داماد ، این بار مادر داماد شربت می آورد و عروس خانم میل می کرد. در تمام این مراسم ، چه در داخل حمام چه در بیرون آن رقص و شعر خواندن در جریان بود . در هنگام خارج شدن عروس از حمام در بین هلهله و فریاد شادی اهالی عده ای این شعر را می خواندند:
ای گل درومد از حموم
بلبل دراومد از حموم
شاه دامادو بگو
خرج حموم سیصد تومن
سر عروس گل بریز
سر داماد اشرفی
بعد از حمام ، عروس را به خانه پدرش می بردند. و فامیل داماد به خانه ی پدر داماد باز می گشتند . فامیل هر طرف ( عروس و داماد) جداگانه در خانهی پدر عروس و یا آگر از فامیل داماد بودند در خانه پدر داماد شام را صرف می کردند . اگر فردی بود که با هر دو خانواده نسبت داشت ، تقسیم می کردند مثلا مرد به خانه داماد می رفت و زن به خانه عروس یا بر عکس تا به این ترتیب دل هر دو خانواده را بدست آورند.
پعد از صرف شام فامیل داماد دسته جمعی به خانه عروس خانم می آمدند و با گرفتن اجازه از بزرگان خانواده دختر ، او را برای بردن به خانه داماد آماده می کردند. عروس خانم در میان هلهله و شادی اهالی و دود اسپند در حالی که به برادرش بازوی او را گرفته بود به طرف خانه داماد روانه می شد و جمعیت هم به دنبال آنها.
در نزدیکی خانه داماد فامیل عروس دختر را نگه می دارند و از خانواده داماد تقاضای " پا انداز " می کنند . یعنی اینکه چند نفر از اعضای خانواده داماد با خواندن شعرهایی از عروس برای آمدن به خانه شان دعوت می کنند.
از جمله این شعرها که برای پاانداز خوانده می شد:
فامیل داماد:
ای ماه بلند تو به چه کار آمده ای
تو تشنه ای و به شکار آمده ای
فامیل عروس :
نه تشنه ام نه به شکار آمده ام
موقع گل سرخ است و به دیدن یار آمده ام
فامیل داماد :
اگر از آمدنت من خبر می داشتم
گل می کاشتم و بنفشه بر می داشتم
خاک پای تو را زدیده بر می داشتم
و یا شعر دیگری که معمولا مادر و یا خواهر داماد می خواندند :
از دور دیدم ماه را
در دل کشیدم آه را
این ترک تیر انداز را
ویران کند شیراز را
شیراز که پرغوغا شده
یک عروسی پیدا شده
ای عروس قبله نما
پایت گذار خانه ما
خونه ی ما گچکاریه
جای صنوبر خالیه
حالا از شعرها و ترانه های قدیمی و یا تصنیف ها بگذریم . تصنیف هایی مثل " سبز کشمیر من" که طولانی است و جالب آنکه اهالی قسمت هایی از آن را به میل خود تغییر داده بودند . قسمتی که در این شعر تکرار می شد :
سبز کشمیر من
زلف تو زنجیر من
یا منو ببر به خونتون
یا بیا به خونه من ...
خلاصه باکلی شعر خواندن و کلی ناز کردن عروس و البته خانواده عروس بالاخره ایشان عروس خانم را به درب خانه داماد می بردند در اینجا آقای داماد ایستاده بود . قبل از ورود به خانه پدر داما گوسفندی را پیش پای عروس قربانی می کرد ( رسمی که هنوز هم باقی است ) و عروس خانم با هلهله اهل فامیل وارد خانه داماد می شد .رقص و پایکوبی تا پاسی از شب ادامه می یافت و خانواده داماد با چای و شیرینی از همه پذیرایی می کردند.
چیه فکر کردی عروسی تمام شد ؟ نه اشتباه می کنی !کار به این جا ختم نمی شد. روز سوم عروسی روز آوردن جهیزیه عروس به خانه داماد است .در این روز چند نفر از خانواده داماد به خانه پدر عروس می روند و از جهیزیه عروس لیست برداری می کنند . در اصطلاح می گویند : " سیاهه کردن " و سپس این سیاهه به امضای داماد می رسد ( رسمی که هنوز امروزه هم به قوت خود باقی است ) . بعد از ظهر جهیزیه را روی سینی می چیدند و به سر گرفته در ده چرخانده و سپس به خانه داماد می بردند . بعد هم عروس و داماد را باهمدبه میدان ده ( میون مار ) می آوردند و به تخت می نشاندند و همه اهالی چشم روشنی خود را به آن دو تقدیم می کردند . این چشم روشنی غالبا پول بود . این چشم روشنی ها هم صورت برداری و نوشته می شد . ( بیشتر برای آنکه در آینده بتوانند آن را جبران کنند.)
شب هنگام همه مهمان پدر داماد بودند . و به این شب شب "کشکوا kaškavâ) ) " می گفتند. " کشکوا " آشی بود که خانواده داماد آن را تدارک می دید و مواد تشکیل دهنده آن عبارت بود از : برنج ، عدس ، چغندر ،...و کشک.کشکوا را داخل سینی های مسی بزرگ می ریختند و هر چند نفر بر سر یک سینی نشسته آن را با نان محلی تناول می کردند ( بدون قاشق و با دست خورده می شد.) هنوز هم اهالی از خوردن کشکوا به خوشی یاد می کنند.
این بود عروسی در روستای طره . چه طور بود ؟ خوش گذشت ؟ به نظر شما آیا این آداب و رسوم خوب بودند یا نه ؟
خوب یا بد ، به غیر از چند رسم کوچک از آن همه مراسم چیزی جز خاطره ای رنگ پریده آن هم در ذهن بزرگترها باقی نمانده است و قطعا تا چند سال دیگر همان هم از بین می رود . به هر روی باید پذیرفت که این آداب و رسوم ریشه در فرهنگ اهالی داشت و یا شاید هنوز هم داشته باشد . فرهنگی که پیشینه آن کاملا معلوم نیست .
در آینده سعی می کنم بعضی از اعتقادات خاص اهالی را در مورد ازدواج بیاورم که باید بگویم بیشتر به خرافه می ماند، ولی به هر حال جزئی از فرهنگ آنان است .
امیدوارم ازاین نوشته هم لذت برده باشی ، شاد و سلامت باشی . تا نوشته ای دیگر تورا به خدا می سپارم.
چهره جدید روستا بعد از سنگفرش شدن زمین و مرمت دیوارها
(تصاویر زیر از میدان بزرگ مرکزی روستا یعنی " میون مار " در تابستان امسال تهیه شده است.)






شما کدام چهره روستا را دوست دارید ؟ سنگفرش شده یا بدون سنگفرش ؟ معایب و مزایای آن چیست ؟نظر خود را در این رابطه درقسمت "نظر دهید " بیان کنید .
شمارش( مفرد یا جمع )
به نظر می آید که اسم مفرد در گویش طره ای بدون نشانه است به بیانی دیگر نشانه ی اسم مفرد (صفر )Ǿ است .
نشانه جمع به شکل های گوناگون وجود دارد ، از جمله:
1- [a] : بسیاری از کلمات با همین نشانه جمع بسته می شود :
مانند : اُرچین ( orčin) "پله " ---> اُرچِنَ ( orčina) "پله ها"
مانند : آبادی ( âbâdi ) "آبادی " ---> آبادیَ (âbâdiya) "آبادی ها"
2- با تغییر تلفظ از طریق حذف یا اضافه کردن یک حرف و یا یک واج :
مانند : واچا (vâčâ) " بچه " ---> واچه ( vâče) " بچه ها "
در اینجا یادآوری می کنم که ممکن است نشانه های دیگری هم موجود باشند ولی بیشتر اسامی با همان پسوند [a] جمع بسته می شود.
معرفه و نکره
الف : اسم نکره :
بارزترین نشانه نکره در این گویش اضافه شدن « ای[i?]» در اول اسم می باشد:
مانند :
"یک مردی آمد " (ای مِرا بَمّا i? merâ bammâ )
ب: اسم معرفه:
معمولاً کلمه های اشاره « نون [nun] » به معنی " آن " و « نین [nin ] » به معنی " این " برای معرفه کردن اسامی به کار می رود .
مانند :
آن مرد آمد ( نون مِرا بَمّا nun merâ bammâ )
-
خواستگاری و عقد
سلام ، خوبی ؟ این بار می خواهم شما را به عروسی ببرم ! چطوره ؟ دوست داری ؟
خوب از شوخی که بگذریم ، می خواهم شما را با مراسم ازدواج و عروسی در روستای طره آشنا کنم . مراسمی که تقریباً یا بهتر بگویم تحقیقاً از بین رفته و جز خاطره ای از آن باقی نمانده است .
چرا ؟ خوب بارها گفته ام که با مهاجرت اهالی به شهرها ، بسیاری از سنتها از بین رفته است از آن جمله عروسی . ولی نکته جالب آنجاست که همه بزرگترها با هیجان خاصی از آن مراسم و آداب ورسوم یاد می کنند . در هر حال فکر میکنم اگر ما امکان تجربه آن مراسم را نداریم ، بد نیست که حداقل با روش برگزاری آن آشنا شویم . حتماً می دانید که مراسم ازدواج و نحوه برگزاری آن یکی از شناسه های اجتماعی یک قوم یا یک اجتماع است ، بنابراین آشنایی با آن می تواند ، خصوصیات و عقاید یک جامعه را نمایش دهد.
در این جا سعی می کنم شما را با شکل برگزاری این مراسم از ابتدا تا انتها آشنا کنم و تا حدودی هم تفاوت آن را با امروز بگویم . امیدوارم که صبور باشی و از این مراسم لذت ببری !
اما در روستای طره :
در قدیم رسم برا این بود که برای خواستگاری یکی از بزگترهای خانواده داماد و گاهی هم پدر داماد به خانه دختر می رفت و با پدر دختر صحبت می کرد .اما بی سرو صدا ! چرا بی سرو صدا ؟ خوب چون هر دو خانواده معتقد بودند که تا همه چیز قطعی نشده هیچ کس نباید از این خواستگاری اطلاع داشته باشد به خصوص در مواردی که جواب منفی بود برای اینکه احیانا ً برای دو طرف ( دختر و پسر ) مشکلی پیش نیاید .
این رفتار امروزه هم ، در بین اهالی وجود دارد . حتی با شدت بیشتر ! و شهر نشین شدن آن را منسوخ نکرده است .
خوب کجا بودیم ؟ آهان ..
اگر جواب پدر دختر مثبت بود دو خانواده برای خواستگاری رسمی آماده می شدند در غیر این صورت طوری رفتار می کردند که نه خانی آمده نه خانی رفته ! در این میان فرد بی خبر از همه جا دختر بود که غالباً در آخر از همه می فهمید و کسی از او سوال نمی کرد .البته بودند خانواده هایی که اول از دخترشان می پرسیدند ولی چندان عمومیت نداشت . خوب شاید تا حدودی هم حق داشتند چرا ؟ دلیلش شاید سن کم دختر بود ، بله درسته مثل بیشتر ازدواج های قدیم دخترهای طره ای هم در سن کم ( معمولاً زیر پانزده سال ) ازدواج می کردند که خوب خودتان می دانید یعنی چه ؟
امروزه این رفتار اگر نگویم کاملاً ولی منسوخ شده است و این هم از پیشرفت ...
با جواب مثبت پدر دختر ، خانواده پسر با چندی از بزرگان فامیل راهی خانه او می شدند و خواستگاری رسمی صورت می گرفت . در این دیدار قرار برای مراسم بعدی گذاشته می شد رسم بود خانواده داماد قواره پارچه ای را برای پیشکش به دختر با خود همراه می بردند. بزرگتر های ( آقایان ) حاضر در خانه عروس درباره مهریه صحبت می کردند و بعد از توافق ، قرار های بعدی را می گذاشتند .
مهریه معمولاً شامل خانه یا باغ می شد و در موارد بسیار نادر پول . اما آنچه حتماً باید وجود می داشت زمین بود ( باغ یا خانه ) مقدار مهریه به شرایط اجتماعی و مالی دو خانواده به خصوص دختر بستگی داشت .امروزه هم این شیوه خواستگاری با تغییرات کمی هنوز رواج دارد . از جمله تغییرات : جایگزین شدن سکه به عنوان مهریه به جای زمین و یا وجود یک انگشتر همراه با قواره پارچه به عنوان انگشتر نشان .
بد نیست بدانی در گذشته هم زنانی بوده اند که مهریه آن ها بسیار زیاد بوده است به طوری که حتی با نرخ امروز هم همچنان رکوردار هستند .به عنوان مثال مهریه زنی از خانواده " چراغ بیک " که حتی نام شبانه روز آب چند قنات هم از اسم خاندان اوست . ( سعی خواهم کرد تا مهرنامه او را برایتان به نمایش بگذارم اگر بشود!)
بعد از تعیین مهریه ، روز عقد تعیین می شد . ظهر عقد کنان فامیل عروس در خانه عروس جمع بودند و فامیل داماد در خانه داماد . در این روز، دفتر ازدواج و عاقد را به خانه عروس برده و او را عقد می کردند . اتاق عقد جدا بود . اشتباه نکنی!اتاق عقد مثل امروزه نبود، اتاق سادهی کوچک کاهگلی که زینت گر آن شاید چند چراغ پی سوز و شاید دسته ای گندم برای شگون آن ... عروس هم ساده بود .تصورش را بکن دختری جوان زیر چادری که غالباً سفید گلدار بود روبروی یک آینه نه چندان مجلل و یک قرآن ، همین و دیگر هیچ ! البته عقد بعضی هم با تکلف تر بود ولی عموماً همان بود که ذکرش رفت. در اتاق عقد هم قوانینی حکم فرما بود ، از آن جمله که : زنان بیوه حق ورود به آن را نداشتند و دیگر زنان مطلقه ( رسمی که امروز هم چندی از بزرگترها بر اجرای آن اصرار دارند.) بچه ها را هم معمولاً راه نمی دادند به خصوص دختران جوان را ! سعی می شد افراد نزدیک و البته شناخته شده در اتاق باشند شاید از ترس طل...
پس از آنکه عاقد ( مانند امروز ) صیغه را بیان می کرد ، مادر داماد پولی را به عنوان کلید زبان به عروس می داد و در این موقع عروس بله را می گفت .( امروزه هم این رسم همچنان به قوت خود باقیست ولی با نام زیر لفظی) . بعد از آنکه صیغه عقد جاری می شد مادر عروس عسل و روغن گوسفندی را برای عروس و داماد می آورد تا آن دو از آن نوش جان کنند . یکی دو ساعتی آن ها را تنها می گذاردند و به آنها اجازه صحبت می دادند و بعد از آن ، از آن دو می خواستند که از اتاق خارج شوند . پس از آن از خانواده و فامیل داماد دعوت می شد که برای صرف شام به خانه عروس بیایند . به این مراسم پاگشا هم می گفتند . البته هنوز هم رسم است .
«لازم به ذکر است که در فاصله بعد از عقد تا زمان عروسی که بسته به نظر طرفین از چند ماه یا حتی سال طول می کشید ، معمولاً به داماد وعروس اجازه صحبت داده نمی شد و از آن ها می خواستند که با یکدیگر صحبت نکنند !- فقط آن شرایط را تصور کنید ، و چهره عروس و داماد را در نظر آرید –»
بعد از آن پدر داماد و بعدتر فامیل نزدیک داماد و عروس ( عمو ، عمه و...) از عروس و خانواده اش دعوت می کردند (ویا بالعکس ) و یا به اصطلاح پاگشا می کردند . در این مهمانی ها هر خانواده بسته به وضع مالی خود هدیه ای به طرف مقابل می داد . هدیه معمولاً یک قواره پارچه بود همراه با یک کله قند . در اعیاد مختلف نظیر عید قربان ، فطر یا نوروز هم هدیه ای به عروس می دادند . لازم به ذکر است که عروس و داماد از این هدیه ها استفاده نمی کردند و و رسم بود که در هنگام عروسی آن هدایا را به فامیل نشان می دادند . ( این رسوم حتی امروز هم به قوت خود باقیند !)
اگر در دوران عقد عید نوروز واقع می شد ، رسم دیگری اجرا می شد و آن اینکه در روز سوم فروردین مادر داماد ، یک طناب ضخیم را روی یک سینی می گذاشت و روی آن دستمال می انداخت و همراه با آن پول و نقل هم می گذاشت و بعد از آن که تعدادی از اقوام را خبر می کرد به خانه عروس می رفتند و هلهله کنان او را به جایی می بردند که به " شوگا " معروف است . این مکان در ضلع جنوب روستا در پایین " اُرچین صائب " و نزدیک رودخانه واقع است . در این جا طناب را به یک درخت کهنسال می بستند و عروس را سوار این تاپ می کردند و عروس تاپ می خورد و داماد و دیگران بر او نقل و پول می ریختند .
تصورش را بکن دخترانی جوان با آن لباس محلی پر چین روی یک تاپ نشسته اند و تاپ می خورند و عده ای هم این طرف و آن طرف به آنان نگاه می کنند . چه شود!!!
خوب نظرتان چیست . فکر می کنم بهتره ما هم یک مدت کوتاه در این دوران عقد بمانیم تا بعد به عروسی برسیم ! بین خودمان باشد برای عروسی کلی کار داریم و این هم احتیاج به زمان دارد . پس به امید روز عروسی فعلاً خداحافظ .
![]()
سلام ،از اینکه مدتی غایب بودم شرمنده ام . راستش جمع و جور کردن مطلب تازه یک کمی طول کشید . امیدوارم که عذرم را بپذیری و باز هم با "روستای طره " همراه باشی. باز هم می بخشید . ![]()
سلام حالت چطوره ؟ آماده ای تا لغات گویش طره ای را یادبگیری ؟پس شروع می کنیم:
خواستم از کلمات ساده شروع کنم ، اما راستش بد ندیدم از یک اسم شروع کنم که تا حدودی شما را با عمق گوناگونی کلمات آن هم برای یک مورد خاص آشنا کند و البته کمی هم لبخند را به روی لبتان بیاورد . از دفعات بعد ، کلمات را با نظم بیشتری عنوان خواهم نمود .
اما حالا :
پیشتر در وبلاگ گفته بودم اهالی روستای طره ، حتی برای باغ ها و پدیده های طبیعی مثل کوه و... هم اسمی می گذارده اند . بعضی اوقات این اسم گذاری حتی برای حیوانات هم انجام می شده است . چرا ؟ خوب یک دلیل مهمش برای شناسایی راحتر و درک بهتر از مورد ، به خصوص در صحبت با دیگران . به عبارت بهتر یعنی برای آنکه منظور خود را با کمترین کلمات و در کوتاه ترین زمان به دیگران منتقل کنند از یک کلمه استفاده می کرده اند که برای همه اهالی یک مفهوم را داشته است ( و دارد) .
خوب گفتم برای شروع از کلمه شروع می کنم که شاید کمی بریتان جالب باشد و شاید به آن بخندید !
آن چیست ؟ به شما می گویم :
کلمه مورد نظر ... « بز » است ! چیه ؟ خنده داره ؟ خوب پس بقیه اش هم ببینید :
همان طور که می دانید « بز » یکی از حیواناتی است که اکثراً در همه آغل های روستایی ، توسط روستاییان نگهداری می شود . این حیوان را در گویش طره ای « بُزَ boza » گویند .
عجله نکنید ، این فقط یک اسم عام است ولی در گویش طره ای برای بزها با شکل ظاهری متفاوت اسامی دیگری هم می گویند ، که براحتی وبدون اطاله کلام ، مخاطب شکل ظاهر یا نوع آن را تشخیص دهد .
این اسامی عبارتند از :
1- بز سیاه و سفید.......................................... ( گازُر gâzor )
2- بز بی شاخ.............................................. ( شُ قه šoqe )
3- بز با زائده گوشتی در زیر گلو..................... ( دو- کُلا-نائه do –kolâ-nâ?e )
4- بز گوشتی نر با دوسال سن ........................ ( دِ گِ dege )
5- بز گوشتی نر با یک سال سن ..................... ( چاپّش čâppeš)
6- بز با رنگ خاستری کمرنگ ...................... ( کَبود kabud )
7- بز تماماً مشکی ...................................... ( ماریه mâriye)
8- بز با خط سفید در دو طرف سر.......... ....... ( خَلَچّه xalačče )
9- بز با خط قهوه ای روشن در دو طرف سر...... ( راشه râše )
10-بز گوشتی ماده با دوسال سن ..................... ( تُقُلی toqoli )
11-بزغاله تا یک سال ........................... ( وَحی vahi )
12-بز سر دسته گله ............................. ( نُخراس noxrâs)
13-بز نر اخته .................................. ( شیر کن šir kan )
14-بز نر با سه سال سن ...................... ( پاچِن pâčen )
15- بز نر با چهار سال سن .................. ( کَل کَن kal kan )
16-بز با سن بالا ............................... ( پیر بز pir boz )
17- بز ( بزغاله ) دو یا سه روزه .......... ( وحی آلَ vahi ?âla)
18- بز با گوشهای آویزان و پهن .......... ( غلا – گوشَ qalâ-guša )
19- بز با گوشهای تیز ....................... ( خنجر گوش َ xanĵar guša )
20-بز با گوش های کوچک ................ ( وایوم گوشَ vâyum guša )
21- بز ماده که نزاید ......................... ( قَصِر qaser )
و ...
چیه ؟ بامزه بود ؟ ببینم هنوز هم دارید می خندید ؟ ولی باورت بشه یا نشه (! ) همه این کلمات فقط برای یک حیوان معمولی در آغل یعنی « بز » استفاده می شده است ( و می شود )
.
.
.
خوب نظرتان چیست ؟ فکر می کنید این بخش جالب است ؟ یا نه مسخره است ؟ شاید هم فکر می کنید برای نظر دادن زوداست ؟ خوب فکر کنید ، باز هم با این بخش در وبلاگ پذیرای شما خواهم بود .حالا دیگر وقت بخیر ، ایام به کام .
سلام ، خوبید؟ امیدوارم شاد باشید . راستی نظرتان درباره وبلاگ چیه ؟ خوبه! بده ؟
در هر حال امیدوارم راضی باشید .از این به بعد می خواهم یک بخش جدید به آن اضافه کنم یا بهتره بگویم بخش های جدید ! ولی حالا یکی را معرفی می کنم وآن را یاد گیر، بَوُج ( yâd gir bavoĵ ) می نامم . یعنی : « یاد بگیر ، بگو » .
در این قسمت سعی می کنم کلمات فارسی را با گویش طره ای برایتان عنوان کنم . تفاوت آن با بخش « بورَ هُچین یاد گیر » در این خواهد بود که در آن بخش قواعد دستوری را ( البته در حد توان ) بیان خواهم کرد و لی در یاد گیر، بَوُج فقط کلمات بیان می شود .
این بخش ساده تر خواهد بود چون فقط کلمات است ، اما فکر نکنید به این معنی است که آسانتر است ؛ نه شاید سختر هم باشد چون باید اعراب گذاری ها به درستی انجام شود تا شما بتوانید کلمات را درست بخوانید . از طرف دیگر ، از آن جا که گویش طره ای از نظرلغات و اسامی بسیار غنی است ، جمع آوری آن مشکل است . گاهی بعضی لغات در اعراب با یکدیگر تفاوت دارند حال آن که معنایشان متفاوت است و یا حتی بعضی از کلمات ظاهراً معنای یکسان دارند ولی محل استفاده آن ها فرق می کند . با تمام اینها سعی می کنم تا جایی که ممکن است ، کلمات و اسامی را جمع آوری کنم و آن ها را در اختیارتان قرار دهم.
امیدوارم از این بخش خوشتان بیاید و از آن استفاده کنید .
مسجد برج عقاب

ورودی شمالی روستای طره که به تازگی سنگ فرش شده است.

نمایی از روستای طره

تفاوت آوایی بین این گویش و فارسی معیار
بین گویش طره ای و فارسی معیار گاهی اوقات تفاوت آوایی دیده می شود . یعنی بعضی مواقع به جای بعضی حروف ، حرف دیگر می نشیند و یا به جای بعضی آوا ها ، صدای دیگری جایگزین می شود .
با این حال تعداد واژه ها محدود است و قانون کلی ندارد . تفاوت ها به دو دسته همخوانی و واکه ای تقسیم می شود .
الف ) تفاوت همخوانی
1- به جای [ b ] در فارسی معیار ، در این گویش [ v ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
بس bas → vas
برگ barg → valg
2- به جای [ r ] در فارسی معیار ، در این گویش [ l ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
برگ barg → valg
3- به جای [ z ] در فارسی معیار ، در این گویش [ ĵ ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
زن zan → ĵan
4- به جای [ g ] در فارسی معیار ، در این گویش [ v ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
گرگ gorg → varg
5- به جای [ sd ] در فارسی معیار ، در این گویش [ st ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
قصد qasd → qast
6- به جای [ zd ] در فارسی معیار ، در این گویش [ zz ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
دزدی dozdi → dozzi
7- به جای [ st ] و [šd]در فارسی معیار ، در این گویش [ (s)s ] و [ šd ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
استخوان ?ostoxân → ?ossoxun
پیشدستی pišdasti → pešdassi
پشت pošt → pašd
بیشتر bištar → vešdar
8- به جای [ qt ]و [qs]و[qš] در فارسی معیار ، در این گویش [xt ] و[xs] و [xš]می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
نقطه noqte → noxte
نقص naqs → naxs
نقش naqš → naxš
9- به جای [ nb ] در فارسی معیار ، در این گویش [ m ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
شنبه šanbe → šambe
10- حذف [ ? ] میانی یا پایانی در فارسی معیار ، در این گویش :
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار نعنا na?nâ → na:na
جعفری ĵa?fari → ĵa:fari
ب) تفاوت های واکه ای
1- به جای [ i ] در فارسی معیار ، در این گویش [ e: ] یا [ e ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
پیچ pič → peč
دیر dir → der
تیغ tiq → teq
2- به جای [ e ] در فارسی معیار ، در این گویش [ a ] یا [ â ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
یک yek → yak
تشنه tešne → tašnâ
3- به جای [ a ] در فارسی معیار ، در این گویش [ â ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
عروس ?arus → ?ârus
نه na → nâ
بهار bahâr → vâhâr
4- به جای [ â ] در فارسی معیار ، در این گویش [ u] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
ران rân → run
اذان ?azân → ?azun
5- به جای [ ey ] در فارسی معیار ، در این گویش [ i ] می آید:
مثال:
گویش طره ای فارسی معیار
غیرت qeyrat → qirat
سلام ، خسته نباشی . این بار می خواهم در رابطه با لباس محلی روستای طره برایت بگویم . خوب ، ببینم آماده ای ! پس شروع می کنیم:
امروزه اگر به روستای طره بروی ، لباس محلی نمی بینی ! می پرسی یعنی چی ؟ شاید فکر کنی دارم شوخی می کنم ،یا اینکه به قول خودمونی سر کارت گذاشتم !؛ نه صبر کن الان توضیح می دهم .
اهالی روستای طره دارای لباس محلی بوده اند و هستند اما سال هاست که این لباس از زندگی روزمره آنها به بخچه ها نقل مکان کرده و جز در مراسم ها ( عموماً عروسی ) دیگر آن را نمی بینی . البته این مطلب فقط در مورد لباس بانوان صادق است و در مورد آقایان جز شلوار آن هم به پای چند پیرمرد دیگر چیزی باقی نمانده است .
اینکه چرا این لباس ها استفاده نمی شوند دلایل گوناگون دارد ولی مهمترین آن این است که در حدود چهل یا شاید پنجاه سال پیش یکی از عزیزان روحانی که مورد احترام اهالی روستا هم بود از نوع استفاده آن به خصوص در مورد بانوان اظهار ناخرسندی کرد چرا که بانوان در آن روزگار بنا به شرایط آن دوره از جوراب استفاده نمی کردند و با توجه به کوتاه بودن دامن مورد استفاده ، خوب می توان این ناخرسندی را موجه دانست . به هر روی آن بزرگوار خواستار تغییر در شیوه استفاده بود .
دلیل دوم هم بر می گردد به مسأله سنگینی و تا حدودی دست و پا گیر بودن این لباس به خصوص در مورد بانوان، دلایل خاص تاریخی هم که جای خود را دارد . شهرنشین شدن هم که دلیلی دیگر است .
در هر صورت لباس محلی ( خصوصاً لباس بانوان ) جای خود را به لباس های عادی داد که امروزه هم مورد استفاده است و دیگر آن لباس های محلی را در خود روستا نمی بینیم .
با این همه آن لباسها هنوز ارزش و اعتبار خود را در میان اهالی روستا بخصوص در میان بانوان داراست و حتی این روزها دختران جوان آن را تهیه کرده و به خصوص در عروسی برای چند دقیقه هم که شده می پوشند . در بسیاری از خانه ها هم که لباس ها در سایز کوچکتر و بر تن عروسک زینت بخش دکور هاست . این لباسها با تمام زیباییشان بسیار گرانند و هزینه دوخت آن ها بسیار زیاد است .
اما این لباس ها چه گونه اند ؟
رک بگویم دقیقاً همانی که امروزه در ابیانه استفاده می شود . تعجب کردی نه ؟ قبلاً هم گفته بودم روستای طره و ابیانه دارای اشتراکات بسیار زیادی در زمینه های مختلف هستند ، چرا ؟ راستش درست نمی دانم !
تصویری از لباس محلی بانوان روستای طره

برگردیم به لباس ها :
اول لباس آقایان ، خوب چون ساده ترست و بین خودمان باشد خیلی ها اصلا یادشان رفته آقایان هم لباسی داشته اند . این لباس عبارت بوده از :
کلاه نمدی ، قبا، زیرپوش قبا ، شال کمر، تنبان یا همان شلوار گشاد ( شبیه آن شلواری که مردان بختیاری می پوشند ) این شلواراز پارچه ی مشکی دوخته شده و در قسمت پایین پاچه ها حدود بیست سانتی متر سوزن دوزی شده است که به معمولا به شکل هفت و هشت و با نخ مشکی است ، گیوه محلی که شکل ها و نام ها ی گوناگونی دارد و عرقچین. البته ظاهراً چند تکه دیگر هم داشته که راستش دقیقاً آن ها را نمی دانم!
اما لباس بانوان :
شهره زیبایی لباس محلی بانوان این دیار به فرنگ هم رسیده ( آن هم به لطف عزیزان ایبانه ای ) و باور کنید دروغ نیست .
این لباس در میان اهالی روستا چند نام دارد از آن میان است : تمبان ده ( در اصطلاح محلی : تَمّون دَه tammun dah ) و یا تمبان قرّ ( در اصطلاح محلی : تمّونَ قرّ tammuna qer) . این دومی به خاطر پر چین بودنش است .
این لباس تشکیل شده است از :
چارقد، پیراهن گشاد با یقه و چاکهای آرایش ده ، و تنبان که دامن شلواری است پرچین و ازکمر تا پایین زانو را می پوشاند و کلاه و گیوه و درهوای زمستانی به این لباس روپوشی به نام « آرخالق» زنانه یا نیم تنه مخملی و چادرشب ( پارچه ای نخی و دست باف) اضافه می شود.
چارقد ( چارقاد čârqâd ) از پارچه گلدار مربع شکلی است به ابعاد تقریبی 5/1 متر که سروگردن و سینه ها را بخوبی می پوشاند. زمینه آن سفید است ورنگ و اندازه گلهای آن با توجه به شأن اجتماعی و سن بانویی که آن را به سر می کند تنوع دارد . ( عموماً لباس بانوانی که سنی از آنان گذشته ، تنوع رنگی کمتری دارد )
در زیر چارقد کلاهی استفاده می شده است که سوزن دوزی شده بوده . این سوزندوزی ها توسط بانوان روستا انجام می شده و اغلب در زمستان . طرح و نقش یا نوع دوخت مورد استفاده تنوع زیادی داشته است.
دو نمونه از کلاه :
(از بالا و کناره )




در بعضی مراسم ها از دستمال پول هم استفاده می شد که روی کلاه و زیر چاقد قرار می گرفت به طوری که روی پیشانی را می پوشاند . روی این دستمال که عموماً قرمز رنگ بوده است سکه دوخته می شد .
پیراهن ( پرون perun) ، از پارچه های رنگی از پارچه هایی از جنس مختلف نظیر مخمل و تافته و... تهیه می شود که روی آن ها دستدوزی و سوزندوزی و یراق دوزی می شود . نقش سوزندوزی ها مختلف است وبیشتر دور یقه و پایین لباس استفاده می شود . نخ مورد استفاده ابریشم می باشد . این پیراهن روی دامن پر چین را می پوشاند به طوری که تقریباً بیت سانت از دامن نمایان است . البته در دو طرف پیراهن چاک وجود دارد ( به صورت مثلث)که روی یکدیگر می آیند و به پیراهن که می بایست روی یک دامن پر چین را بپوشاند فرم بهتری می دهند . این چاک ها با پارچه ای متفاوت از پارچه ی اصلی پیراهن دوخته می شوند.
تمبان عبارت است از دامن شلواری پرچین و به رنگ مشکی ، که پایین آن یراق دوزی شده است ( لباس های مورد استفاده در گذشته که به صورت روزمره استفاده می شده و افراد با سن بالا فاقد این تزیینات بوده است. ) در گذشته پارچه ای که استفاده می شد از جنس مدخال بود که بسیار سنگین بود و امروزه عموماً از داکرون استفاده می شود که سبکتر است. گاهی اوقات متراژ پارچه مورد استفاده برای این دامن به بیست متر می رسید ! که باعث می شد دامن بسیار خوش فرم به نظر آید و حالت پف دار و بصورت بالا ایستاده باشد . با این حال بعضی بانوان ( که عموماً شأن اجتماعی بالاتری داشتند ) زیر این دامن دامن دیگری کوتاهتر ولی با چین بیشتر می پوشیدند که حالت بالا ایستادن تمبان ( به خصوص در قسمت کمر ) بیشتر جلوه می کرد .
چین دامن بسیار دقیق و کاملاً منظم است و در قسمت کمر دامن از یک ریسمان نخی استفاده می شود . چون کش پاسخگوی وزن دامن نیست از این ریسمان برای محکم کردن دامن به دور کمر استفاده می شود . پارچه مورد استفاده چند برش دارد یعنی پارچه یک سره چین داده نمی شود و برای فرم بهتر و صاف ایستادن آن دارای تعدادی برش است که به علت پرچین بودن دامن اصلاً به چشم نمی آید. تعداد برش ها هم مشخص است پنج یا هفت و... که به تخته مشهور است .مثلا می گویند دامن هفت تخته است یعنی هفت برش در پارچه ایجاد شده است .
پایین تمبان یراق دوزی شده که رنگ یراق آن نقره ای است و معمولاحلقه ای می باشد . تعداد حلقه های یراق هم متفاوت است مثلا سه حلقه ای یا پنج حلقه ای .
![]()
گیوه مورد استفاده با این لباس به رنگ سفید است و در گذشته توسط خود زنان روستا بافته می شد .
در زمستان علاوه برلباس همیشگی از کتی مخملی غالباً بدون تزیین مگر با یراق استفاده می شده است که فاقد دکمه بوده است . این کت که به آن آرخالق می گفته اند دو مدل بود آستین دار و بدون آستین . البته هردو یک ویژگی مشتر داشتند که آن هم شکاف زی بغل بود به شکل لوزی ( برای اینکه حرکت دست راحتر صورت گیرد و باعث پارگی کت در آن محل نشود.)
در زمستان پارچه ای در حدود همان اندازه های چارقد هم روی سر و چارقد می انداختند به صورت سه گوش ( هنوز در ابیانه در زمستان استفاده می شود ) تا جلو سرما را بگیرد . این پارچه دارای نقش و نگار مربعی است و به چادر شب کَژ موسوم است ورنگ آن مربع های آن یک در میان سبز روشن یا زرد و قرمز است .
طرح چادرشب کژ:

چادر شب کژ بسیار مورد علاقه بانوان روستا بوده و هست به خاطر رنگ خاصش مورد توجه قراردارد و قیمتش به دلیل دستباف بودن بالاست. ( ظاهراًَ این نوع چادرشب در استان خراسان شمالی بافته می شود.)
خوب اینم از لباس محلی روستای طره . خوشت آمد ؟ دوست داشتی ؟
خسته نباشی ، روزگارت خوش
سیر وسفر با تصویر
بورَ هُچین یاد گیر
ازدواج و مراسم عروسی (1)
یاد گیر، بَوُج
معرفی بخش (یاد گیر، بَوُج )
سیر وسفر با تصویر
بورَ هُچین یاد گیر
لباس محلی


