X
تبلیغات
روستای طره
tareh 1387@yahoo.com روستای طره

حلیم صبح عاشورا و محل بازسازی شده محل پخت حلیم








+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 14:8  توسط KSH | 

سلام ، حالتان چطوره؟ خوبید؟ طاعاتتان قبول درگاه حق

این بار بد ندیدم با توجه به روزهای پر برکت ماه مبارک رمضان ، شما را با یکی از رسم های قدیمی روستای طره که در این روزها برگزار می شد آشنا کنم. نام این رسم جالب «هوم بابا» است که در گذشته در ماه مبارک اجرا می شد که خوب این روزها جز نامی از آن در خاطره ها نمانده است!

این مراسم در شب یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه مبارک ، توسط نوجوانان و کودکان اجرا می شد ؛ به این صورت که بچه ها در دسته های مختلف ، به درب منازل اهالی روستا می رفتند و روبروی در خانه ایستاده و شعر می خواندند.  صاحب خانه هم باشنیدن صدای بچه ها بیرون می آمد و بعد از اتمام شعر ، با توجه به وسع خود به بچه ها هدایای خوراکی ، می بخشید. خوراکی ها از مویز تا برگه زردآلو ، گردو وبادام را شامل می شد.

دلیل اجرای مراسم و تاریخ اجرای نخستین آن مشخص نیست ولی بعضی از قدیمی ها علت اجرای این رسم را به حضرات امام حسن و امام حسین ( که درود خدا برآن دو بزرگوار باد) نسبت می دهند و می گویند در این روزها این بزرگواران به درب خانه پیامبر بزرگوار رفته و آیاتی از قرآن را می خواندند و پیامبر بزرگوار هم عزیزان خود را مورد محبت قرار می دادند. ولی اینکه واقعا این داستان صحیح است یا نه اطلاعاتی در دست نیست( حداقل من نمی دانم!)

شعرهایی که در مورد هر خانه و صاحب آن خوانده می شد با توجه به صاحب خانه فرق می کرد و انواع مختلفی داشت! بعضی از بچه ها شعرهایی می خواندند که شامل آیات قرآنی بود مثلاً " والشمس و الضحی" و....

بعضی هم شعرهای زیر را می خواندند:

مثلاً به در خانه ای می رفتند که نام صاحب خانه ، حسین بود:

                   حُسَینا به مکا آشه                  مکا ، مدینا آشه

                   صد اُشتُرَ زر آره                  صد اشترا دین آره

                   اِ چه جی بَ نین                   وَر و واچه بُرِ

یعنی :

          حسین به مکه می رود            به مکه ، مدینه می رود

          صد شتر با طلا بیاورد            صد شتر بار نقره بیاورد

          یک چیزی هم برای               این برو بچه ها بیاورد

 

 

یا مثلاً می خواندند:

          حسین خان شمایی                 هوم بابا هوم بابا

          نارنج دست شاهی                 هوم بابا هوم بابا

          کلیچه نمد می خواهی             هوم بابا هوم بابا

          بپوش بپوش نچایی                هوم بابا هوم بابا

          تنباکو را گل نم کن               هوم بابا هوم بابا

          آتش به سرش جمع کن           هوم بابا هوم بابا

          تا ما بکشیم سوتی                 هوم بابا هوم بابا

          آورده شود زودی                  هوم بابا هوم بابا

 

اگر از بچه ها خوب پذیرایی می شد و بچه ها از بخشش صاحب خانه راضی بودند ؛ می خواندند:

          طاقَ کَیات سور بو                هر چه بَزاینِ پور بو

یعنی:

          سقف خانه ات سرخ باشد         هر چه بزایید پسر باشد

 

و اگر بچه ها از بخشش صاحب خانه خوششان نمی آمد می خواندند:

          طاقَ کیات پوش بو                هر چه بَزاینِ موش بو

یعنی:

          سقف خانه ات پوش باشد         هر چه بزایید موش باشد!

 

         

در این میان رفتار بچه ها هم جالب بوده است . هر دسته هم راه خود چوب هم داشته اند و اگر با دسته ای دیگر از بچه ها برخورد می کردند شروع به جنگ ( البته به صورت بازی ) می کردند و از یکدیگر غنیمت می گرفتند ، یعنی تمام و یا قسمتی از هدایای تقدیمی اهالی را به عنوان غنیمت از گروه دیگر می گرفتند.

در پایان گردش در روستا هم اعضای گروه در یک جا مثلا کنار مسجد تخته بونی( مسجد جامع ) جمع می شدند و هدایا را که در یک چادرشب و یا یک توبره ( کیسه ای از پشم ) جمع کرده بودند با یکدیگر تقسیم می کردند. در این میان بعضی بچه های بزرگ تر، سر کوچک ترها را کلاه می گذاشتند(!) و سهم کمتری به آن ها می دادند.

"هوم بابا" هر چه بود و از هر جا آمده بود ، امروز دیگر جز خاطره ای، آن هم در صندوقچه ی ذهن بزرگ ترها ، باقی نمانده است. چه خوب است کمی هم که شده آداب و سنن قدیم را حفظ کنیم چراکه آن ها هویت ما هستند.

پیروز و سلامت باشید، التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 0:47  توسط KSH | 

سلام

حالتان چطوره؟ خوبید؟ خدارا شکر

این بار بد ندیدم عناوین بعضی از اسناد تاریخی در مورد روستای طره را که در کتابخانه ی مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی نگه داری می شود را در این جا بیاورم.

خوب می دانید که اسناد و نامه ها با هر موضوع و مضمونی که باشند جزیی از تاریخ محسوب می شوند . چرا که نمایان گر شرایط زندگی و مشکلات و یا دل مشغولی های نویسندگان آن ها هستند. بنابراین بررسی این نامه ها ما را به روزگار پیدایش آن ها نزدیک می کند و تاریکی آن روزگاران را تا حدودی روشن می کند. این اسناد اگر با خاطرات و ذکریات افراد و کهن سالان جمع شود این تاریکی باز هم روشن تر خواهد شد.

در این جا به ذکر چند مورد از این نامه ها می پردازم . البته فقط عنوان آن ها را خواهم آورد .بدیهی است برای دست یابی به اصل نامه ها، باید به مرکز اسناد مراجعه کرد.

امیدوارم از همین چند نمونه هر چند مشتی است از خروار خوشتان بیاید . تا بعد خداحافظ.

۱-

شناسگر رکورد

:

677745

شماره بازیابی

:

‏‫۱۸/۱۲۴/۲۴/۷/۱‬

شماره بازیابی

:

۱۸/۱۲۴/۲۴/۷/۱

موضوع کارتن

:

کاشان

تاریخ ورود رکورد

:

20090705per50

زبان اثر

:

Per(فارسی)

عنوان اصلي

:

‏‫اهالی [روستای طره] نطنز کاشان [شکایت از اداره ثبت کاشان راجع به یک قطعه قرار دادن آنجا با روستای برز]‬

نام عام مواد

:

[نامه]

تاریخ سند

:

‏‫۱۳۳۳/۶/۲‬

نام خاص و کميت اثر

:

‏‫۲ برگ، ۲ نامه‬‬‬‬

 

۲-

شناسگر رکورد : 674366
شماره بازیابی : ۹/۱۰۷/۲۸/۱/۱۰ج
شماره بازیابی : ۹/۱۰۷/۲۸/۱/۱۰
موضوع کارتن : کاشان
تاریخ ورود رکورد : 20090629per50
زبان اثر : Per(فارسی)
عنوان اصلي : سه نفر [از] اهالی [قریه طره] نظنز شکایت از [میرزا سید علی محمد خان بنی طبا] نایب الحکومه محل [به خاطر تعدیات و اعمال غیر قانونی اش و تقاضای انفصال وی از خدمت]
نام عام مواد : [[نامه]
تاریخ سند : ۱۳۱۲/۳/۲ تا ۱۸/۱/۱۳۱۳
نام خاص و کميت اثر : ۱۹برگ، ۴پاکت، ۷نامه
مواد همراه اثر : +تمبر

۳-

شناسگر رکورد : 658007
شماره بازیابی : ج ۱۰۵/۲/۲۸/۱۴۳/۷
شماره بازیابی : ۷/۱۴۳/۲۸/۲/۱۰۵
موضوع کارتن : کاشان
تاریخ ورود رکورد : 20090607per50
زبان اثر : Per(فارسی)
عنوان اصلي : ‏‫ رعایای طره کاشان [در] شکایت از تعدیات شهاب خان [ شکایت از تعدیات شهاب خان امنیه [محل]‬
نام عام مواد : [[نامه]
تاریخ سند : ۱۳۰۹/۸/۷ تا ۱۱/۸/۱۳۰۹
نام خاص و کميت اثر : ‏‫۴ برگ، ۱ پاکت، ۱ نامه‬
مواد همراه اثر : +تمبر

۴-

شناسگر رکورد

:

368843

شماره بازیابی

:

‭۶/۶۷/۳۲/۲/۱۴۳

تاریخ ورود رکورد

:

20070911per50

زبان اثر

:

فارسی

عنوان اصلي

:

اهالی سه نطنز شکایت از اهالی طره نطنز

نام خاص و کميت اثر

:

۵برگ،۱پاکت

اصطلاح موضوعی

:

کاشان

و...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 0:30  توسط KSH | 

روستای طره دارای دو نخل است ( نخل به منزله تابوت است و در نزد اهالی از احترام ویژه ای برخوردار است . )یکی که کمی بزرگتر است وجلوتر حمل می شود ( نخل امام حسین «علیه السلام ») و دیگری که از پس حرکت می کند ( نخل ابوالفضل «علیه السلام ») . قدمت آن ها بر کسی معلوم نیست ولی بالای دویست سال را می توان حدس زد.

روی نخل ها پارچه هایی کشیده اند و با نقره و طلا و کلاه خود تزیین گشته اند .( تمام پارچه ها و زیورآلات از نذورات اهل روستا است که در طی سالهای گذشته تا حال نذر کرده اند . )

در ادامه تصاویر این تزئینات را مشاهده خواهید کرد

 

کلاه های قدیمی بر روی دو نخل

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 10:30  توسط KSH | 
سلام بر شما

ایام سوگواری سالار شهیدان را تسلیت می گویم. امسال هم آیین عزاداری سالار شهیدان در روستای طره برگزار شد. با وجود سرمای هوا و بارش برف و وجود مه آیین های علم گردانی و نخل گردانی مانند هرسال به اجرا در آمد .

در اینجا شما را دعوت می کنم تا تصاویری چند از این مراسم را که البته گوشه ای از آیین های سنتی روستاست تماشا نمایید :

 

روستای طره در شب تاسوعا

در بعداز ظهر روز قبل تاسوعا مردم روستا به قبرستان روستا رفتند و یاد گذشتگان را گرامی داشتند . این در حالی بود که مه همه جا را فرا گرفته بود.

 

روز تاسوعا

چهره روستا در این روز کاملا برفی بود و باعث شد مراسم سنتی فاتحه خوانی که درب منزل خانواده های عزدار انجام می شد در حسینیه ی روستا صورت گیرد.

 

 

روز عاشورا

مراسم نخل گردانی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1391ساعت 15:13  توسط KSH | 

گرفته شده از سایت :

 http://graphicnet.ir/gallery/2991/عکس

http://graphicnet.ir/images/gallery/2991/18604.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 17:33  توسط KSH | 

قلعه روستا

سلام ، احوال شما ؟ إن شاء الله که خوبید و روزگار به کام

این بار می خواهم برای شما از قلعه روستای طره بگویم ؛ امیدوارم که این بار هم همراهیم کنید .

شاید بپرسید چرا قلعه ؟ خوب ، حتماً می دانید که ارگ ها و قلاع جزئی جدایی ناپذیر از تاریخ کشورمان هستند و بیشترین اسرار این مرزو بوم را، این مکان ها در خود جای داده اند . گاهی تختگاه شاهی بوده اند ، گاه محل سکونت مردمی ، گاه حصار نای ها ، گاه هم رزمگاه و جان پناهی .

قلعه ها نه تنها اسرار مردمان ساکن در خود را که فرهنگ و بینش آنان را هم در خود ذخیره دارند . بنابراین با نگاهی به آنان می توان تا حدودی از دیدگاه سازندگانشان آگاهی یافت . این مکان ها با توجه به کاربری خاص خود ، از مصالح مختلف و در جایگاه های گوناگون ساخته شده اند و...

خیلی فلسفی شد ،نه ؟  پس بگذریم!

   

قلعه روستای طره ، در جهت شرقی روستا بر روی یک کوه کم ارتفاع واقع شده است .البته کم ارتفاع نسبت به  دو کوه بلند معروف دراطراف روستا ! این قلعه از سنگ ساخته شده است یا باید گفت ساخته شده بود ؛ چون امروزه جز چند ردیف سنگ چین چیزی از آن نمانده است . متاسفانه با اهمال اهالی سنگ های قلعه برای خانه سازی و یا کاربردهای دیگر مورد استفاده قرار گرفته و در نتیجه قلعه شکل اصلی خود را از دست داده است . این قلعه امروزه به دیوار خانه های اهالی وصل است. تاریخ بنای آن مشخص نیست و راهی هم برای فهمیدن آن وجود ندارد ( منظورم روش های علمی نیست! )

چند ردیف سنگچین باقی مانده از قلعه

سردر باقی مانده از قلعه

اما این چند ردیف سنگ هم خود گویای هوش سرشار اهالی روستاست . چرا ؟

 الان توضیح می دهم !.

اول موقعیت استراتژیک قلعه

قلعه در بلندترین نقطه روستا واقع شده است ، چه در گذشته و چه در امروز . حتی امروزه هم با وجود ساخت وسازی که در روستا صورت گرفته این نقطه بلندترین  مکان در روستاست .

کوهی که قلعه بر روی آن واقع شده ، درطرف شرقی کاملاً سنگی است ( شاید بهتراست بگویم صخره ای ؟ ) و به هیچ وجه نمی توان به شکل عادی از آن بالا رفت و این دیواره سنگی مشرف بر دره ای است که درآن باغات روستا واقع شده است یعنی از این طرف به هیچ وجه نمی توان بالا آمد . تنها راه ورود به قلعه از خود روستاست ، آن هم فقط از قسمت پشت قلعه . توجه داشته باشید که قلعه در بلندی واقع شده است و روستا هم دارای موقعیت کوهستانی است .شاید تصور این موقعیت برای شما سخت باشد چون مکان را از نزدیک ندیده اید .

 

 

فقط این نیست ، اشراف بی نظیر قلعه بر تمام روستا و راه های ورودی و  از آن مهمتربر ضلع شرقی روستا  یعنی جایی که بیشترین احتمال آسیب روستا از این طرف ممکن است ؛ زیرکی سازندگانش را به رخ می کشد . در بالای قلعه که بایستید دید کامل و منظره باز  پیش رو کاملا مشهود است و به راحتی دوردست و به خصوص میان دره های پر درخت را به راحتی می توان دید .

بنابراین کوپکترین تحرک را ازاین مکان می توان در نظرداشت و به موقع اقدام کرد .

 

دوم  شکل قلعه و مصالح به کار رفته در آن

گفتم که قلعه از سنگ ساخته شده است . و این درست بر خلاف دیگر قلاع منطقه ی برزرود است . یعنی چی ؟یعنی اینکه تمامی قلعه های روستاهای برزرود از خشت و گل ساخته شده اند ( تا آن جا که من می دانم !) ولی قلعه ی ما از سنگ .

یک ویژگی دیگر هم قلعه روستای طره را از قلاع روستاهای اطراف مجزا می کند . حتما می پرسید چی ؟

جواب ،اندازه و مساحت قلعه است . بر خلاف روستاهای دیگر که قلعه هایی بزرگ دارند و اغلب دارای اتاق هایی برای سکونت اهالی ، قلعه روستای طره کوچک است و فاقد اتاق .

 

حالا این ها که گفتم چه چیز را نشان می دهد ؟ یعنی از ویژگی اول و دوم چه می توان دریافت ؟

من نظر خودم را می گویم اما این نظر تا چه اندازه درست است ، صاحب نظران باید بگویند!

...

این دو ویژگی نشان می دهد که قلعه روستای طره ،یک قلعه دیده بانی بوده است . این قلعه فقط برای تحت نظر داشتن اطراف مورد استفاده قرار می گرفته که خوب با توجه به ویژگی اول ، برای کاربری خود بسیار کارامد بوده است . حتی امروزه هم این کاربری را می توان از خرابه های آن دریافت .

یک نکته دیگر هم قابل برداشت است که با توجه به ویژگی دوم ، احتمال آن بسیار زیاد است به خصوص اگر دیده بانی بودن قلعه را مد نظر قرار دهیم و آن این است که روستای طره از ابتدا در این محل ( منظورم مکان فعلی روستاست ) قرار نداشته است .این مطلب را پیشتر هم در مطالب قبلی گفته بودم . اینکه در گذشته  روستا دقیقاً در کجا قرار داشته ، به درستی نمی توان گفت ولی به احتمال بسیار زیاد در طرف جنوب مکان فعلی روستا یعنی آن طرف رودخانه واقع شده بوده است.

به دو یا سه دلیل شاید بتوان این فرضیه را به اثبات رساند :

1-    بعضی آثار یافت شده در طرف دیگر رودخانه و به خصوص نقل قول های اهالی از بزرگان و پیران درگذشته روستا .

2-    پیدا شدن آثار قبر در مکان فعلی و توجه به این موضوع که معمولا قبرستان در خارج از روستا قرار داشته است .

3-    دیده بانی بودن قلعه روستا ، دیگر دلیل برای اثبات این مدعاست . چرا که اگر روستا در محل فعلی خود قرار می داشت ساخت قلعه دیده بانی در آن بی معنی بود چون ، قلعه های دیده بانی را معمولا در جایی بنا می کنند که از محل اصلی استقرار اهالی فاصله داشته باشد ولی در عین حال بتوان به آسانی با آنان ارتباط برقرار کرد . و به این شکل در کوتاهترین زمان و به موقع افراد را از وجود خطر یا حمله آگاه نمود و اقدامات لازم برای دفاع یا فرار را ، به عمل آورد .

حال اگرمحل استقرار روستا را در آن طرف رودخانه بدانیم چندان غیر منطقی نخواهد بود . چرا که در صورت وجود خطر افراد مستقر در قلعه مردم را آگاه می کردند  ویا در صورت لزوم به دفاع می پرداختند و مردم روستا می توانستند به کوه ها و صحرا های اطراف فرار کنند و...

 

این نظر من بود، حالا شما چه نظری دارید ؟ خیلی خوشحال می شوم اگر مرا از نظرتان آگاه کنید و دلایل خود را بیان نمایید .

از اینکه این بار هم مرا تا پایان همراهی کردید ممنونم . روزگار خوب وخوشی را برای شما آرزومندم . فعلا خدا نگهدار.  

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 1:19  توسط KSH | 

 

سلام ، چه طورید ؟

امیدوارم که شاد سلامت باشید . این بار تصمیم گرفتم با توجه به ماه های شریف محرم و صفر ، تعدادی از نوحه های قدیمی را برایتان ، در اینجا بیاورم . نوحه هایی که با گذشت زمان هنوز در روستای طره زنده اند و در جان و دل اهالی طره جای دارند .

نمی دانم چه رازی در این نوحه هاست که با وجود تکراری بودن متن آن ها ، خواندنشان هر سال تازگی خود را دارند و هر کدام از اهالی طره با شنیدن آن ها ، یادی از خاطرات دور و نزدیک خود می کند .

ممکن است بپرسید چرا نوحه ؟

خوب باید بپذیریم که نوحه ها ، مداحی ها ، اشعار و... هم جزئی است از فرهنگ ،که در گذشت روزگار ، حال و هوای محلی به خود می گیرند و جزئی از خصوصیات یک جامعه می شوند . این جزئی از قوم و ملت شدن ، گاهی آنقدر جدی می شود که مبدأ اصلی آن نوحه گم می شود و یا بهتر بگویم همگان فراموش می کنند که شعرو یا نوحه از جای دیگری به یک دیار آمده است . بلکه این بار آن شعر یا نوحه را به نام آن جامعه ویا شهر و دیار می خوانند . همه ما نمونه های زیادی را می شناسیم ، بنابراین نیازی به مثال نیست .  

شاید شما هم این نوحه ها را شنیده اید ، نمی دانم ! فکر می کنم حتی اگر شنیده هم باشید ، بد نیست یکباردیگر بخوانیدشان.

قبلاً شیوه برگزاری مراسم محرم را در روستای طره گفته بودم ، با این حال قسمت های کوتاهی را که مربوط به نوحه ها می شود تکرار خواهم کرد . اگر قبلاً این مطلب را در وبلاگ طره نخوانده اید و یا دوست دارید یک بار دیگر بخوانید به آدرس زیر مراجعه کنید :

 http://tareh1387.blogfa.com/post-14.aspx

http://tareh1387.blogfa.com/post-15.aspx

اما برویم سر موضوع خودمان ، موافقید ؟

یکی از نوحه هایی را که برایتان انتخاب کردم ، نوحه ایست که در روزتاسوعا ،خوانده می شود .

قبلاً گفتیم که :

عصر تاسوعا ، همه درنزدیکی حسینیه نخل که در  محله " کوچه "  واقع است جمع می شوند و مراسم رسمی روز تاسوعا با بلند کردن دو علم ، که به علم ابوالفضل (علیه السلام  )  معروف است آغاز می شود .

مبدأ حسینیه نخل است و مقصد قبرستان روستا . در ابتدا ، دو نفرعلم ها را بلند می کنند و همراه با تعدادی از اهالی ،  طبق یک سنت دیرین ، ابتدا به طرف مسجد " برج عقاب " یا به عبارت بهتر " مسجد سرتخت " می روند. در آنجا علم ها را به دیوار مسجد تکیه می دهند و برای در گذشتگان طلب مغفرت می کنند و البته عده ای هم خیرات ونذورات خود را در میان عزادارن پخش می کنند . این عمل در طول مسیر بارها تکرار می شود. بعد از آن شروع به خواندن نوحه کرده و به مسجد میانده می آیند و در نزدیک آن  منزل می گیرند . همان طور که گفتم این عمل چند بار تکرار می شود . در هر محل علم ها را بر زمین نهاده و برای اهل آن محل طلب آمرزش می کنند . علم ها از مسیری برده می شوند و در جاهایی قرار می گیرند که در روز بعد نخل نمی تواند از آنها عبور کند . جایگاه استقرار علم ها ، دوازده مکان است که ، توسط گذشتگان انتخاب شده است . اهالی با وسواسی خاص بر مکان استقرار آنها نظارت می کنند .  پس از آنکه علم ها در مسیر خود به محله " سر سوله مار ( sar sule măr ) " رسید و برای اهل محل طلب مغفرت شد ، در جمع سینه زنان و نوحه خوانان ابا عبدالله راهی مزار می شود .

متن نوحه توسط سه یا چهار نفر  طول مسیر خوانده می شود و دیگر عزاداران پس از خواندن هرقسمت توسط آن سه یا چهار نفر ، بیت اول نوحه را تکرار می کنند . در طول مسیر اگر نوحه به پایان رسد ، دوباره از نو خوانده می شود. این نوحه تا محله " سر سوله مار ( sar sule măr ) " خوانده می شود و پس از آن همان طور که گفته شد مراسم سینه زنی آغاز می شود .

نوحه مذکور ، از این قرار است :

ای یادگار احمد مختار یا حسین                              ای نور چشم حیدر کرار یا حسین

درخون تپید چون بدن انور حسین                 خیرالبشر نبود چرا بر سر حسین

زهرا خبر نداشت که شوید به آب چشم                    در کربلا محاسن از خون تر حسین

جدش خبر نداشت که می کرد بهرآب             هردم خروش یا اَبَتا دختر حسین

می سوخت سینه اش ننهادند مرهمی             چون پاره پاره شد بدن اکبر حسین

آگه نشد خدیجه در آن دم که رو به شام                   عریان سوار شد به شتر خواهر حسین

در خلد بود جعفر طیار بی خبر                     خنجر گذاشت شمر چو بر حنجر حسین

اما نوحه بعدی مربوط است به طلوع آفتاب روز عاشورا .

 روز  عاشورا، در روستای طره ، تعدادی از اهالی در هنگام اذان صبح نوحه ی زیر رامی خوانند و درحال خواندن در تمام ده گردش و این کار را سه دور تکرار می کنند . همانند نوحه قبلی چند نفر متن نوحه را می خوانند و بقیه همراهان بیت اول را بعد از هر چند بیت تکرار می کنند.

متن نوحه به این شرح است :

طلوع صبح محرم   دمید  وا ویلا                           عزای  آل  محمد  رسید   وا ویلا

چو کعبه جامه مشکین به بر کنید امروز                   که سرو گلشن زهرا خمید وا ویلا

لباس سبز به بر، همچو غنچه چاک کنید                   که گشت سبط نبی نا امید وا ویلا

زجور ابن زیاد و ز کوفیان دغا                             چه ظلم ها که بدید آن شهید واویلا

ز روی کینه ببستند آب بر رویش                           از این معامله گردون خمید واویلا

دمی که سرور لب تشنگان به خاک افتاد                   چو بید ارض و سما می تپید وا ویلا

چه گویم آه که بر خاندان آل رسول                         چه کرد شمر  لعین و پلید  وا ویلا

غریب و بی کس و بی چاره مانده اند امروز              به دست ابن زیاد  و یزید   وا ویلا

نشسته بود در آن بارگاه زین عباد                          زتاب ضعف به خود می تپید وا ویلا

روانه گشت در آن دم به خیمه شمر لعین                  به نزد زین عباد چون رسید وا ویلا

طپانچه زد به  سر نازنین آن سرور                        ردا زدوش  شریفش کشید  وا ویلا

هر آنچه بود ز اسباب خیمه غارت کرد                     سپاه   ابن  زیاد  و یزید   وا ویلا

برهنه بر شتر بی جهاز آل رسول                           سوار کرد و به هامون رسید وا ویلا

فدای قدّ تو گردم سرت به نیزه چراست                     چرا که باد مخالف وزید  وا ویلا

سکینه دید چو جسم پدر بدان خاری                         برهنه پای بر آنجا  دوید وا ویلا

برآمد از دل پر درد او چنان افغان                           که عرش خالق اکبر تپید وا ویلا

چه گویم از دل پر درد حضرت کلثوم                       که خون دل ز دو چشمش چکید واویلا

دمی که دید علی اکبر از ستم کشته                         تَنَش  فِتاده به  خون  می تپید   واویلا                              

 

 این دو نوحه از ماندگارترین ، نوحه ها در میان عزاداری مردم  روستای طره است که بعد از گذشت این همه سال حال و هوای خاصی به محفل عزاداران می بخشد . نوحه های دیگر ، کم و بیش از یاد رفته اند ولی این دو همچونان بر سر زبان عزاداران باقی مانده است .

از نوحه ها که بگذریم ، تک بیت ها و رباعی ها هم جای خود را دارند ؛ در اینجا تعدادی از اشعاری را که در شب شام غریبان حضرت اباعبدالله علیه السلام، درکوچه ها و محله های روستای طره خوانده می شود را خواهم آورد .  البته بازهم ممکن است شما هم این اشعار را شنیده باشید .

اشعار مربوط به شام غریبان به صورت ، دو بیت مربوط به یکدیگراست که هر بیت توسط یک گروه ( یک دسته ) خوانده می شود . در چند سال اخیر بیت اول را دسته ی آقایان و بیت بعدی را دسته بانوان می خوانند . در هر بیت، مصراع اول دوبار تکرار می شود و مصراع دوم فقط یک بار. هر بیت چند بار تکرار می شود و عزاداران شمع به دست در روستا گردش می کنند . انتخاب اشعار بر عهده ی میاندار مراسم شام غریبان است .در اینجا تعدادی از اشعار را ،برای شما می آورم :

بود امشب شب شام غریبان                         فغان از ناله و آه یتیمان

دگر امشب علمداری نباشد                          ابوالفضل وفاداری نباشد

                                      ********

بتاب ای مه تو بر غمخانه ی ما                    که تاریکست و امشب خانه ما

بتاب ای مه که بینی کربلا را                      به خون غلتیدگان نینوا را

                                      ********

بسوی خواهرت داری عنایت                       عزیز فاطمه جانم فدایت

الهی خواهرت زینب بمیرد                         نماند بهر تو ماتم بگیرد

                                      ********

ببین زهرا به چشم پر شراره                        به آغوشش گرفته گاهواره

الهی حرمله آتش بگیری                            چه کردی با گلوی شیرخواره

                                      ********

یتیمی درد بی درمان یتیمی                         یتیمی خواری دوران یتیمی

الهی طفل و بی بابا نباشد                            اگر باشد در این دنیا نباشد

                                      ********

مرا تنهای این دنیا مگردان                         مرا آواره صحرا مگردان

به حق صورت نیلی زهرا                         مرا سیلی خور اعداء مگردان

                                      ********

 

این ابیات تعدادی از ابیاتی است که در شام غریبان توسط اهالی در روستای طره خوانده می شود.

 

خوب با این ابیات به آخر رسیدیم ، نظر شما چیه؟ چطور بود ؟ خسته شدید یا نه برایتان جالب بود . هر چی که هست برایم بگویید . منتظر نظرتان هستم .

روز و شبتان خوش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 1:14  توسط KSH | 
یک خاطره

به قلم :آقای داوود صباغ

شبح آتشين

پدربزرگم،مرحوم محمد اصفهانی که درزمان ناصرالدين شاه به دنيا آمده بود و اکنون ساليان زيادی است که فوت کرده،ماجرای زيررابرايم تعريف کرد:

بچه که بوديم،يکی از روشهای وقت گذرانی، مخصوصاً درشبهای طولانی زمستان،شب نشينی بود. هرشب بعد از غروب آفتاب،اهالی هر محل درخانه يکی از همسايه ها جمع می شدند وتا نيمه های شب به خوردن آجيل وتنقلات وخواندن کتابهائی مانند اميرارسلان نامدارمشغول می شدند.

 

شب سرد زمستانی به همراه پدر و مادرم درخانه يکی ازاهالی زيرکرسی نشسته بوديم.بزرگترها مشغول صحبت بودند و ما کوچکترها مشغول شيطنت و بازيگوشی. ناگهان کسی از بيرون به شدت شروع به کوبيدن درب خانه کرد.همه ازترس خشکمان زده بود که صاحبخانه خود را به درب رساند و آن را باز کرد.هنوز درب کاملاً باز نشده بود که يکی ازاهالی ، وحشت زده خود را به درون اتاق پرتاب کردو بلافاصله غش نمود.

اين هم ولايتی ما مردی تنومند بودکه هنوز هم که سالها از فوت او می گذرد دو مشخصه آن در ذهنم باقی است:

يکی ريش سياه وبلندش وديگری دو طپانچه که همواره درشال کمرش خودنمائی می کرد.

 

اين مرد شجاعترين ونترس ترين فردی بود که من شخصاً در تمام عمرم می شناختم.وی بارها شبهای ظلمانی بدون ترس،تک وتنها در صحراوبيابان خوابيده بودوهرگزتا آن شب چيزی به نام ترس را تجربه نکرده بود.خودش برايم تعريف کرده بودکه :"درکودکی بارها باپدرم درصحرا و بيابان کنار شعله های آتش که برای گرم شدن ونيز دم کردن چای روشن می کرديم ،شب رابه صبح رسانده ام.اغلب شبها،اجنه که هم قدوقواره خودم بودند پيش ما می آمدند و با هم درکنار آتش بازی می کرديم.

نه من که کودک بودم و نه پدرم هيچکدام ازاين موجودات نمی ترسيديم وآنها هم کاملاً با ما راحت بودند و هيچ وقت باعت آزار واذيت مانشدند."

همه ازديدن چهره ترس خورده وغش کردن چنين فردی تعجب کرده وترسيده بودند.يعنی چه چيزی باعث ترسيدن چنين کسی شده بود؟

به هرحال مشغول مالش شانه های پهن وی وپاشيدن آب به صورتش شدند تا کم کم به هوش آمد.تا مدتی ازشدت ترس هنوز قادر به تکلم نبود وبا ترس به درب ورودی خيره شده بود. گويا می ترسيد هر لحظه چيزی از درب وارد منزل شود.به هرحال کم کم با خوردن قندداغ وگرم شدن زيرکرسی توانست با لکنت آنچه را که ديده بودبرای اهالی تعريف کند.

 

"قبل از ظهر برای ديدن دوستی به روستای يارند رفتم.تا پاسی ازشب گذشته در منزل دوستم بودم که تصميم به بازگشت گرفتم.هرچه دوستم اصرار کرد شب بمانم وصبح اول وقت حرکت کنم،قبول نکردم.سوار الاغم شدم و به سمت ده خودمان راه افتادم.هوا سرد بود و آسمان صاف و پرستاره.همين طورکه به ده نزديک می شدم،به مزار رسيدم.از مسير مزار به سمت ده پيچيدم که روشنائی آتش دروسط راه نظرم راجلب کرد.باخودم گفتم شايد چوپانی برای گرم شدن آتش روشن کرده اماچرا درست وسط راه؟؟؟

مقداری که به آتش نزديکتر شدم،نفسم از ترس بند آمد.آنچه رامی ديدم باورنمی کردم.انسانی مشتعل در ميان جاده به صورت تمام قدايستاده بود.

 

الاغم ازترس درجای خودميخکوب شده بود و خودم ازشدت ترس فلج شده بودم.نمی دانم چه مدت طول کشيد وچگونه ازالاغ پائين آمدم .از بيراهه شروع به دويدن به سمت اولين خانه های ده کردم.به اولين دری که رسيدم به شدت آنرا کوبيدم و ديگر نفهميدم چه شد تا شما را در اطرافم ديدم."

پدربزرگم می گفت آن شب همه ازشدت ترس درهمان خانه مانديم وکسی جرات بيرون رفتن ازخانه را نداشت.صبح همگی به سمت جاده مزار راه افتاديم.دربين راه الاغ هم ولايتيمان راديديم که باچشمان باز و وحشت زده و گوشهای سيخ شده به جلوش خيره شده بود و می لرزيد.

چند روز بعد،اين هم ولايتی شجاع ونترس ما که گوئی دراين مدت چندسالی پيرشده بود،درگذشت.از آن زمان تا به حال کسی آن پيکر مشتعل را نديده است.

-------------

با تشکر از آقای صباغ

منتظر نظر شما درباره خاطره آقای صباغ هستیم ، اگر دیدید و خواندید لطفا نظر دهید .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 22:30  توسط KSH | 

این تصویر مربوط به یک سند ازدواج است . قدمت آن حدودا صدو پنجاه سال است .

برای مشاهده تصویر در سایز بزرگ به آدرس زیر مراجعه کنید

 http://img4up.com/up2/01399762667479720965.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 16:51  توسط KSH |